X
تبلیغات
بسیج دانشجویی علمی کاربردی مرکز دیلم
بسیج دانشجویی علمی کاربردی مرکز دیلم
 
برای شهید گمنام
سفر بخیر برادر!
از کجا می آیی
چنین شتابان به کجا می روی
بمان!
بگذار
در سینه ما
نشان افتخارت
جاودانه بماند
همین!
مفقود الاثر
خورشید چه عاشقانه می آمد
از پی گام های زخمیت
و دست ها چه بی تاب
تو را جستجو کردند
چقدر دور شده بودی
فکر می کردیم
خود را یافته ایم
در سازش طولانی جدایی ها
غافل از آنکه
وقتی تو بیایی
تو
ای نجیب زاده دردمند
ای خو گرفته با خاک و علف
ای شفاف
ای همه چیز
در پرندگان نگاهت
در شعله های گر گرفته
در خرمن جوانی ات
 
سلام فرشتگان بر شما باد
 
در عشق
رنگ خواهد باخت
و سوگواری ها
بوی تازه خواهد گرفت
پس از این همه سال
رستاخیز تازه ات
بر تو گوارا باد
بر پاره های باقی مانده ات
که موعود را
ترانه می خوانند
اینک آرمش نفس های سرخ خاک
و قرار دلتنگی کارون
نگاه های سیلابی
لبخندهای برآمده از اعماق
لحظه ها و زبان ها را حتی
با دیدار تو
یکی کرده ست.
باز هم به تو
باز هم به آمدنت
از سفرهای طولانی
در کشتزار شقایق ها.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 توسط نیلوفرانه خاک

آمده‌ام ای خوب‌ترین، ای بهترین ، ای مهربان‌ترین ، تا در میهمانی بندگانت مرا نیز بپذیری و بخشش گناهان را بدرقه ی راهم کنی . . . الهی العفو ، العفو ، العفو… *** یک عمر تماشای دری خون آلود / یاد آوری حادثه ای سرخ و کبود کم کم به علی بال پریدن میداد / ای تیغ نیازی به حضور تو نبود . . . التماس دعا . . . دلت را با خداوند آشنا کن / ز عمق جان خدایت را صدا کن دل غفلت زده مانند سنگ است / مس دل را به یاد او طلا کن به پیش او گشا دست نیازی / به درگاه بلند او دعا کن . . . التماس دعا . . . امشب این دل یاد مولا می کند / لیلة القـدر است و احیا می کند بشنو ای گـوش دلها بی صدا / نغمه ی فـزت و رب الکعبه را . . . خدایا ، بحق شهید شب های قدر تقدیر ما را محبت و ولایت و پیروی راه مولا علی علیه السلام رقم بزن آمین . . . . در برج ولا مهر جهان تاب علیست / در شهر علوم نبوی، باب علیست از اول خلقت بشر تا امروز / مظلوم ترین شهید محراب علیست . . . التماس دعا


نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم فروردین 1391 توسط نیلوفرانه خاک
به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک              
که من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک
چو لاله در چمن آمد به پرچمي خونين                    
شهيد عشق چرا خود کفن نسازد چاک
سري به خاک فرو برده ام به داغ جگر                    
بدان اميد که آلاله بردمم از خاک
چو خط به خون شبابت نوشت چين جبين               
چو پيريت به سرآرند حاکمي سفاک
بگير چنگي و راهم بزن به ماهوري                        
که ساز من همه راه عراق ميزد و راک
به ساقيان طرب گو که خواجه فرمايد                   
اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاک
ببوس دفتر شعري که دلنشين يابي                     
که آن دل از پي بوسيدن تو بود هلاک
تو شهريار به راحت برو به خواب ابد                       
که پاکباخته از رهزنان ندارد باک

نوشته شده در تاريخ جمعه یکم مهر 1390 توسط نیلوفرانه خاک

اتل متل یه بابا 

اتل متل یه بابا

دلیر و زار و بیمار

اتل متل یه مادر

یه مادر فداكار                                         

جانباز

اتل متل بچه‌ها

كه اونارو دوست دارن

آخه غیر اون دوتا

هیچ كسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد

بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقتا

بابا چه مهربونه

وقتی كه از درد سر

دست می‌ذاره رو گیجگاش

اون بابای مهربون

فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی كه هرچی

جلوش باشه می‌شكنه

همون وقتی كه هرچی

پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر

هیچ‌كسی رو نداره

جانباز

اون وقتی كه باباجون

موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم

سر كوچه رسیدم

بند دلم پاره شد

از اون چیزی كه دیدم

بابام میون كوچه

افتاده بود رو زمین

مامان هوار می‌زد

شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد

می‌زد توی صورتش

قسم می‌داد بابارو

به فاطمه، به جدش

تو رو خدا مرتضی

زشته میون كوچه

بچه داره می‌بینه

تو رو به جون بچه

اقا و جانبازان

بابا رو كردن دوره

بچه‌های محله

بابا یه هو دوید و

 زد تو دیوار با كله

هی تند و تند سرش رو

بابا می‌زد تو دیوار

قسم می‌داد حاجی رو

حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون

پیچید یه هو تو گوشم

الو الو كربلا

جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت

گرفت سر بابا رو

بابا با گریه می‌گفت

كشتند بچه‌هارو

بعد مامانو هلش داد

جانباز

خودش خوابید رو زمین

گفت كه مواظب باشین

خمپاره زد، بخوابین

الو الو كربلا

پس نخودا چی شدن؟

كمك می‌خوایم حاجی جون

بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد

هی سرشو تكون داد

رو به تماشاچیا

چشماشو بست و جون داد

بعضی تماشا كردن

بعضی فقط خندیدن

اونایی كه از بابام

فقط امروزو دیدن

سوی بابا دویدم

بالا سرش رسیدم

از درد غربت اون

هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا

غنیمت َنبرده

شرافت و خون دل

نشونه‌های مرده

ای اونایی كه امروز

دارین بهش می‌خندین

برای خنده‌هاتون

دردشو می‌پسندین

امروزشو نبینین

بابام یه قهرمونه

یه‌روز به هم می‌رسیم

بازی داره زمونه

موج بابام كلیده

زنده یاد سپهر

قفل در بهشته

درو كنه هر كسی

هر چیزی رو كه كشته

یه روز پشیمون می‌شین

كه دیگه خیلی دیره

گریه‌های مادرم

یقه تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته

پایین اومدیم دروغه

مرگ و معاد و عقبی

كی میگه كه دروغه؟

شعر از زنده یاد ابوالفضل سپهر

منبع:آوینی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 توسط نیلوفرانه خاک

به ياد شهيدان

در سينه‌ام دوباره غمي جان گرفته است
« امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است »
تا لحظه‌اي پيش دلم گور سرد بود
اينک به يمن ياد شما جان گرفته است
در آسمان سينه‌ي من ابر بغض خفت
صحراي دل بهانه‌ي باران گرفته است
از هر چه بوي عشق تهي بود، خانه‌ام
اينک صفاي لاله و ريحانه گرفته است
ديشب دو چشم پنجره در خواب مي‌خزيد
امشب سکوت پنجره پايان گرفته است
امشب فضاي خانه‌ي دل، سبز و ديدني است
در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است

                                            منبع: مجله شاهد شماره 280 صفحه 25 شهريور 77

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 توسط نیلوفرانه خاک
تمامی حقوق مطالب برای بسیج دانشجویی علمی کاربردی مرکز دیلم محفوظ می باشد